دانشگاه فرهنگیان تهران

دلنوشته؛

ارسالی توسط اعضای هیئت علمی، همکاران و دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان تهران

(ایران عزیز)
ایران عزیز! ای وطن با صلابتم!
بیش از چهل روز است که فرزندانِ دردمندت با چشم اشکبار،
نگران احوال پریشان تو اَند و اندوه می خورند! 
درین روزهای  تاریک که سایه‌ی شوم بیگانگانِ داخلی و خارجی بر سرت سنگینی می‌کند، هر روز شاهد غارت و چپاولت اند و دلهاشان از جراحات عمیقی که بر پیکرِ ارجمندت نشسته  و می نشیند شرحه شرحه است.

 اکنون، در این روزهای سخت و خونین که ملت غیور ایران با  « بیگانگان داخلی » و « اجنبیان خارجی» در نبردی نابرابر دست و پنجه نرم می‌کنند، زخم‌هایت عمیق‌تر و دردهایت فزونتر شده است. 
 هر قطره خونی که از تن فرزندان بی گناهت بر خاک پاکت چکیده می شود، اشکی بر دیدگانت می نشاند و جانی از تو می گیرد! 
 هر آواری که بر سرشان فرود می آید، روحت را می‌خراشد.
با این همه درد که بر دلهامان آوار شده است، تنها عشق تو، آن « خون گرمی ای » است که در رگهای مان جاریست و مارا زنده نگاه داشته است.
 تو برایمان خیلی بیشتر از یک سرزمینی! 
تو سرزمین مایی 
بعلاوه 
یک طعمِ نان داغی 
که مادربزرگ برای صبحانه ی  فرزندانش به تنور زده است!

 تو گاهواره ی نشو و نمایِ مایی !
و زمزمه‌ گرِ لالایی‌های طفولیّتِ مانی!
تو میهنی و خنده‌های بی‌دغدغه‌ی جوانیِ مان!
 تو مایه ی ترانه‌های عاشقانه‌ ای
 که عشّاق زیر نور ماه بدر، زمزمه کردند! 
تو ریشه ی داستان‌های حماسیِ مردان و زنانی هستی
 که در راهت جان فدا کردند!!
 و ما کودکانمان را با روایت آن جانفشانی ها سرگرم ساختیم و بخواب بردیم!
  در سکوت پر رمز و راز کویرت در شب های آرامِ  پرستاره 
، یا در هیاهوی امواج آبهای فراخت در تاریکی های درآمیخته با خروش طوفان، فرزاندان مان را خواباندیم!

وطنم! ای مادرِ مهربان! 
تو ما را با روءیاهای برآمده از تاریخ و جغرافیای پر افتخارت پروراندی!

با خاطرات آرش و آریوبرزن و رستمِ و سورِنا و رادمان و با شُکوهِ سَهند و اَلوند و دماوندِ بلندت!
و هیبتِ سفید رود و کرخه و کارونِ خروشانت!
و عظمتِ دشت‌های بی‌کرانِ گیلان و مازندران و مغان و خوزستان و خراسانت !
که سرشار از طعم برنج و زیتون و گندم و گیلاس بود!
 تو از ما ،زنان و مردان امروز و آینده ساختی !!
و در سراسر کشور و جهان پراگندی تا با افتخار و آبرو، نامت را برزبان آوریم و جهانی سازیم. 
تنها تویی که مارا در چهارگوشه ی دور و درازِ جهان با ریشه‌های مان پیوند می زنی
 و نمیگذاری فراموش کنیم
 که، که ایم ؟!
و چه ایم؟!
 و از کجاییم؟!
دردا و دریغا که امروز ستمِ سنگین و بی امانی از « دو سو » بر تو می رود!

یکسو روباه صفتان داخلی با چهره های کَریهِ کفتارگون 
که ویژگیِ نمایان شان، ناپاک طینتی و وطن فروشی و پست فطرتیست!

گروهی که از شرف و شرافت و خِرَد، خالی و عاری اند، و از خباثت و وقاحت و ادّعا پُر! 

سوی دیگر گرگ صفتان خارجیِ خزیده در خز و سمور!
که خصیصه ی بارزشان، آزمندی سیری ناپذیر است پنهان ساخته زیر تظاهر به دفاع از حقوق بشر! (ترامپ زرده قناری و ...)

 عجَبا و حیرَتا! روباه صفتانِ کفتارچهره و گرگ صفتان سمور اندام چه نیکو بهَم ساخته  و بجانت افتاده اند و شیره ی وجودت را می کِشند و می مکند!
 دسته ی اوّل که از روی شیطنت، هروقت مصلحتشان، اقتضا کند خودرا هموطن ما می خوانند، 
 و عرصه را چنان بر فرزندانت تنگ می سازند...
 تا دسته ی دوم (=خارجیان)، ستمِ سنگین آنان بر فرزندانت را دستمایه ی تبلیغات خود کنند، 
و به بهانه ی دفاع از حقوق آن مظلومان، 
به غارتِ گنجینه های نهفته در  دامنه ات بپردازند!
 در این احوال تنها کاری که از دست فرزندان دردمندت در ایران و  چهارگوشه ی جهان برمی آید آنست که :
« هر شامگاه با آرزوی آرامشت  و پیروزی ات چشم برهم نهند و هر بامداد با امید به رواج و رونق دوباره ات چشم  بگشایند»!!
 ما می‌دانیم که این شب تاریک و سرد به پایان خواهد رسید و خورشید درخشانِ ایران آزاد با نور«  ائیری زئیریته » باستانی اش همچون ققنوس دوباره از آسمان ایران خواهد  تابید و خواهد بالید.
تا آن زمانِ نزدیک، همچنان با هر دم و بازدم نام زیبا و جاویدت را زیر لب زمزمه می کنیم.
از یاد مبر که ما فرزندانِ دمیده از  دامان مِهرَت با عشقِ تو زنده ایم و با نام تو پاینده!
جاوید بِمان!!
 و جاودان بِدَرَخش!!
 ای ایران عزیز!!

 بر خاکت بوسه میزنیم 
و آن را سرمه ی چشمان خود می سازیم!!


معصومه شصتی
عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و زبان های خارجه شهید مفتح


روابط عمومی دانشگاه فرهنگیان تهران
پیام رسان ایتا|پیام رسان بله|پیام رسان روبیکا